تبليغاتX
پرستو های بی آشیانه

تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست وعهدهایی که کسی آنها را نبست

فاصله

 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من وعشق تو ولي فاصله اي نيست

 

گفتم كه كمي صبر كن وگوش به من كن

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

 

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي وديگر اثر از چلچله اي نيست

 

گفتي كه كمي فكر خودم باشم وآن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

 

رفتي تو خداپشت وپناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

 

 

 

به ديدارم بيا اي يار كه من در بند پائيزم

مرا همخانه كن با خويش كه با عشق تو لبريزم

از اين شبهاي تكراري ببر من را به بيداري

رفيق فصل دلتنگي تو از دردم خبر داري

هميشه وقت تنهايي تو يار و ياورم هستي

تو حرف اولم بودي تو حرف آخرم هستي

به ديدارم بيا اي يار مرا لبريز خواستن كن

اگر ميل سفر داري تو با من عزم رفتن كن

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 17:22 |

                                                                         ا     

  عشق میان ما                           

آنگاه كه تو را ديدم

شوق دانستن اين كه تو چگونه آدمي هستي

مرا غرق در هيجان كرده بود

آن گاه كه تورا شناختم

دانستم كه تو هم

 مانند ديگران

انساني هستي با توانايي ها

وكاستي ها

آن گاه كه با هم صميمي تر شديم

شوق دانستن اين كه عشق به تو چه احساسي دارد

مرا غرق در هيجان كرد

ولي آنچه پيش از هر چيز مرا غرق در شگفتي مي كند

خود تو هستي

وعشق ميان ما

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 9:29 |
یه شادی و هزار تا غم

عاشق وبي پروا منم خاموش وشيدا وغريب

 دنبال ازادي وشور در پيش عشق بي فريب

 

تموم زندگي من حسرت و دلواپسيه

   ساده بگم قصه من نمادي از بي كسيه

 

يكي اومد هزار تا رفت يه شادي و هزار تا غم

  خداي من! به كي بگم؟كي ميشه از دنيابرم؟

 

هميشه گريونه چشام!هميشه حيرونه نگام!

   بگو  چرا قصروفا هميشه ويرونه برام؟

 

ميگن  جووني تو هنوز چي ميگي از شادي بگو

 نمي دونن كه بخت من از راحتي نبرده بو

 

روزا به فكر رفتنم شبا دچار موندنم

 انگاري جا خوش كرده غم توي طنين خوندنم!

 

واسه من بي سرپناه هيچ سقفي پيدا نمي شه

 تو اين زمونه غريب هيچ دلي دريا نمي شه

 

شبا تا صبح دعاواشك روزا تا شب غم وجنون

 بهار ديگه تموم شده اومده باز فصل خزون

 

نمي دونم حرف دلو چه جوري فرياد                

 دل مي گه بيرونش كنم افسوس واه واز تنم

 

كاشكي!كه اين ترانه ها هيچ جايي پيدا نمي شد

 كاشكي !كه بين عاشقا هيچ كسي تنها نمي شد

 

دوباره بيت اخرو همون غم هميشگيم

 هزارتا بيتم كه بشه درست نمي شه زندگيم

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 15:7 |
|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 20:7 |
تمام زندگی من
تولد حضرت  فاطمه زهرا را به همه دوستان عزیز تبریک می گم.

مادر عزیز روزت مبارک

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 15:55 |
عاشق تنها

 

ما چون دو دريچه روبروي هم

آگاه زهر بگو مگوي هم

هر روز سلام وپرسش وخنده

هر روز قرار روز آينده

اكنون دل من شكسته و خسته است

زيرا يكي از دريچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادوگر

نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد
|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 15:32 |
مرا در یاب

مرا درياب

تو را بر نام زيبايي دهم سوگند تو را بر ماجراي عشق فقط امشب مرا در ياب

به زير بوسه ها ي آ بي ات قلب كويري مرا سيراب" مي" گردان

شب ظلماني من را چراغاني كن تو مي داني من از

بي انتهايي عشق مي آيم وبا اين طايفه

بيگانه مي باشم تو را با

نام زيبايي

تو را بر نام هر چه عشق

مي خواني مرا درياب ببين در سوز

تنهايي هزاران بار مي ميرم ببين اين طايفه باعاطفه

نا آشنايندزبان سبز عشقم را نمي دانند مي داني؟ ومن در اوج ويراني

فقط امشب تو را دارم تو رامي پوشم اي مفهوم هر گوهر تورا مي نوشم اي معناي

نيلوفر وفرداهم تو را تنها تورا در شعر خود تكرار خواهم كرد

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 15:17 |
تو گفتی من شنیدم

گفتي  اهل  اسموني   ولي   من   اهل   زمينم

گفتي   فاصله   زياده   بين   تو  تا    سرزمينم

 

گفتي   قلب   عاشق  من  مث   انگشتر  سادس

گفتي  از  وقتي  رسيدي   اومدي   شدي  نگينم

 

من   ديوونه   اسيرت  شدم   و تو  هم   نوشتي

بر   سر  عهدم    ميمونم   تا   هميشه    نازنينم

 

حالا ميگذره از اون روز جاي ما انگار عوض

تو  يه  جور  ديگه  هستي ولي من  بازم همينم

 

تو توي چشات چي داري  كه حالا من ارزومه

واسه ي  يه  لحظه  حتي  بيام  و پيشت  بشينم

 

گل سرخا دم دستت  دريغ  از يه  لحظه چيدن

من  بايد  از دور بيامو  واسه ي  تو گل بچينم

 

من  به اون  نقطه رسيدم  كه اگه حتي نباشي

هميشه    بودي   و هستي   انتخاب   اخرينم

 

انگاراز دست من ودل بازتورنجيدي عزيزم

حاضرم   بميرم  اما  اخماي   تو  رو  نبينم

  

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 11:44 |

دلت مثال  زمستاني شهر ما سرد است

ز اسماني دلت بارش غم ودرد است

بيا كنار دل پر حرارتم بنشين

تبسمي بنما زوج بهتر از فرد است

 

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 17:41 |
حقيقت

منتظرباش ولي معطل نشو               

تحمل كن اما تعريف نكن

قاطع باش اما لجباز نباش

صريح باش اما گستاخ نباش

بگو اره اما نگو حتما

بگو نه ولي نگو ابدا.

اين يعني همه چي باش و هيچي نباش

|+| نوشته شده توسط محمدرسول وفاطیما در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 16:50 |
بزرگترین گالری کدهای جاوا